سینما همه زندگی من است. گاهی فکر میکنم بعضی ها چگونه بدون سینما زندگی می کنند!؟ اصلا تصورش برام سخته. حالا فکرشو یکنید زمانهای بسیار دور که سینمایی وجود نداشته است مردم چه می کرده اند؟! از من بپرسید درست مثل یک خواب و رویا که همیشه با بشر بوده است پس سینما هم همیشه با بشر بوده است. فقط  اکنون یک راهی پیدا شده که بتوانیم احساسات خود را نشان دهیم. چیزی که قیلا در ذهن هر کسی بوده حالا خودش را نشان می دهد.

من قبل از اینکه وارد سینما بشوم عکاسی می کردم. کاری که شور و عشق دوم من بعد از فیلم است و الان هم کم و بیش می کنم. عکاسی رو راهی دیدم تا به واسطه اون بتونم خودمو وارد سینما بکنم. از 16 سالگی اونو شروع کردم و تا الان ادامه دادم. عکسهایی که در این سایت می بینید برای اولین بار دارم منتشر می کنم. بعضی از آنها را که از بعضی شخصیت های سینمایی ایران گرفته ام در هیچ جای دیگر منتشر نشده اند.

اولین فیلمم را در 17 سالگی ساختم. یک فیلم 8 میلی متری بود در باره پسر بچه ای که یک برگ از یک کتاب را پیدا می کند و نمی داند ادامه داستان چیست. داستانی که پسر بچه می خواند در باره مردی است که می خواهد خود را بکشد و وارد یک خرابه می شود تا با یک تیغ رگ خود را بزند. داستان در اینجا قطع شده است و پسر بچه نمی داند داستان چگونه به پایان می رسد. او در ذهن خود تصور می کند که وارد خرابه شده است و پس از اینکه مرد را می بیند او را نجات می دهد. حتی در بیمارستان به عیادت او هم می رود.  در همین حین که برای داستان پایانی فرض کرده است در جستجوی کتاب هم بر می آید. وقتی اصل کتاب را پیدا می کند در می یابد مرد خودش را کشته است.

من آن زمان چیزی از جریان سیال ذهن و وارد شده به داستان در قالب یک قهرمان نمی دانستم. فیلم من یک روایت سیاه و تیره بود که نگاه سیاه و بدبین من بود به محیط اطرافم. کارگردانی و فیلمنامه و تدوین فیلم را انجام دادم و فیلم جایزه بهترین تدوین را از انجمن سینمای جوان برد. اکنون فکر می کنم می شود همین قصه را گسترش داد و در قالب یک فیلم بلند کار کرد اما بعدها در فیلمهای دیگری مشابه این موضوع را دیدم.

برای اینکه به شور و هیجان خودم در زمینه سینما شکل آکادمیک بدهم وارد دانشکده سینما و تئاتردانشگاه هنر تهران شدم. در طول دوران دانشکده تعدادی فیلم کوتاه ساختم که بعضی از آنها را در اینجا می بینید. هیچ کدام از فیلمهایی که ساختم نمایش داده نشدند. دلیل آن هم محدودیتهای موجود در ایران است. موضوع و فضای فیلمهای من تلخ و سیاه بود. مرگ و یک زندگی پوچ و بی معنی با آدمهایی که به این بی معنایی خو کرده اند. 

هنوز هم گاهی این تلخی در نوشته ها و فیلمنامه هایم دیده می شود. وقتی به کانادا آمدم تصمیم گرفتم از طریق نوشتن فیلمنامه و تدوین فیلم رابطه خودم را با سینما حفظ کنم به همین منظور یکسال دوره تدوین بوسیله Avid را اینجا خواندم. واقعا اینکار را دوست دارم. در همان دوره تحصیل تدوین بود که بخشی از فیلمنامه بلندم را در قالب یک فیلم کوتاه ساختم.

برنامه ای که الان دنبال می کنم ساخت فیلمنامه بلندم طاووس است که 3 سال روی آن کار کرده ام.

در اینجا بخشهای کوتاهی از فیلمهای مرا می بینید. اگر کیفیت برخی از آنها مناسب نیست بدلیل تبدیل سیستم آنهاست. امیدوارم در لذت خود شما را شریک کرده باشم.